مدیرمون دیروز اخراج شد.
ما میدونستیم از قبل ولی خودش تازه دیروز فهمید. تمام مدت تو سکوت با بغض نشسته بود پشت لپتاپ. کسی از رفتنش ناراحت نبود. همه خیلی وقت بود که ازش خسته بودن و منتظر همچین روزی بودن. حتی منم ازش خسته و آزرده بودم. به خصوص بابت روزهایی که باعث میشد به تمرینم نرسم. میدونست چقدر برام مهمه اما همیشه خواسته های خودش براش مهم تر بود. در نهایت هم همه خروجی های تیم رو به اسم خودش تموم میکرد. همین اخلاقاش بود که نامحبوبش کرده بود.
احتمالا منم باید مثل بقیه خوشحال میشدم از رفتنش. تا یه حدی بودم اما یه چیزی داشت آزارم میداد. جوری که قطع همکاریش بهش اعلام شده بود به نظرم واقعا غیر منصفانه بود. خیلی دیر و خیلی ناشفاف. حتی وقتی نفر جایگزینش اومد بازهم در جریان قرار نگرفته بود. تا مدت ها همه میدونستن جز خودش. داشتم فکر میکردم چقدر ادم حس بدی بهش دست میده و چقدر احساس تحقیر شدن و شکسته شدن میکنه. چیزی که انگار بین همه فقط من متوجهش بودم. سعی کردم باهاش صحبت کنم و شوخی کنم که حداقل با حال یکم بهتری بره. وقتی تو دفتر داشتم به همکارام میگفتم این طرز قطع همکاری برای هیچ شخصی درست نیست، یکیشون گفت تو چقدر دلسوزی، با این اذیت هایی که کرده برای ما مهم نیست.
اتفاقا من خودمو ادم دلسوزی نمیدونم. چیزی که هست اینه که سعی میکنم با احساسات و هیجاناتم فکر نکنم و همه چیز رو از هم تفکیک کنم. سعی کنم ماهیت موضوع رو خارج از دایره احساسات و نگاه شخصیم ببینم و بی تاثیر از اونها قضاوت کنم. اگر فکر میکنم چیزی غلطه یعنی غلطه. دیگه مهم نیست طرف مقابل کی باشه یا منافع من چی باشه یا حتی آسیبی دیده باشم.
تو این روزهای پر تشنج، با دیدن حرفها و واکنش های هیجانی ادمها این موضوع برام پررنگ تر شده.
اگر فکر میکنیم خشونت غلطه، پس غلطه. به هر نحوی و با هر دلیلی. حتی اگر مقابل تاریک ترین انسان قرار گرفته باشیم.
وگرنه ما هم به تاریکی های تو وجودمون اجازه قد علم کردن دادیم.
فکر میکنم اخلاقیات همین جا معنا پیدا میکنه. زمانی که بر خلاف خوشایندت باشه. وقتی درد و نفرت وجودت رو پر کرده. همون جایی که منافعت در خطره. همون جایی که فرصت داری آسیب هات رو جبران کنی. اونجا یه دوراهیه که باید انتخاب کنی که فارغ از همه احساساتت تصمیم درست رو بگیری یا نه.
اصلا همینه که سختش میکنه. اگر قرار بود راحت باشه که هممون انسان های اخلاق مدار بودیم. دیگه هیچ مشکلی تو دنیا وجود نداشت. و این همه سال فلاسفه سرش بحث نداشتن.